تبليغاتX
نوشته های طنز

طنز پردازیهای ملا ضحکه الدین

درباره وبلاگ
سلام !
من ملا ضحکه الدین هستم و مانند بدل خودم (ملا نصر الدین) کار طنز می کنم. امیدوارم کارهایم مورد غبول(!!!) شما قرار گیرد.
یا حق.
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
خدانگهدار
این دفعه جدا قصد خداحافظی دارم و می خواهم از طنز کناره گیری کنم

آقا خانم خوبی بدی دیدید حلال کنید 

این وبلاگ هم واگذار میشود به طالبش

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
دیس ملا نصرالدین برای من
سلامت میدهم ای شیخ وا لا
چر اینگونه گوئی دولا دولا
بیان کن هر چه میدانی تو از ما
نبا شد شر ممان از بوق وکر نا
مگر از ما چه بد دیدی بر ادر
که اینگونه بگوئی.. مار چنبر
خبر دارم خودت چون موش کوری
نمی بینی ولی خیلی فضو لی
اگر گوئی ز اسرارم فزو نتر
دهم دستور گیر ندت به بستر
به گر زو نیزه بر فر قت بکوبند
که تا عبرت بگیری فک فر وبند

من اگه بخوام در هجو تو (به قول امروزی ها دیس) شعر بگم که کاری برام نداره ولی ...

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
درخواست
با توجه به اینکه مطالب این وبلاگ فوق العاده لوس و بی محتواست و دوستان نیک اندیش بارها این را متذکر شده اند :

 اگر تمایل دارید که کار این وبلاگ ادامه پیدا کند در قسمت نظرات مرقوم کنید تا این وبلاگ درش تخته شده وبلاگ طنز نو و قوی تاسیس گردد

  یا اینکه اگر متمایل بودید  همین وبلاگ را ادامه می دهیم.

با تشکر لطفا حتما نظر خود را اعلام کنید (قبل از آن یک سر به آرشیو بزنید)

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
دو خروس

روزی داشتم از کوچه گذر می کردم

دو خروس دیدم در پیکار بایستادم و نظر کردم

خروسی ضربه بر آورد به آبگاه حریف

نعره برآوردش ان حریف نحیف

نفسش بگرفت لیک غالب

بزد بر چشمش ضربتی نا غافل

دیدم نماند دشنه در دست

کشتم هردو را مست مست مست

بردم هر دو را کباب کردم

به چه غذایی بود نوش جان کردم

دمی آب خوردن پس از بدسگال

به از عمر 70 و 80 سال

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
عیادت کر

کری خواست رود به عیادت

لیک ندانست چه گوید به هنگام زیارت

دانست چه گوید به قافیه و عروض

تا که کم نیاورد پیش مردک ممروض

عاقبت فهمید چه گوید:

بگفتا پرسم اول از او چونی تو؟

شاید بگوید خوبم گویم شکر

گویمش چه خورده ای ؟ لبو

بگوید که بخوردم غذایی نکو

از طبیبانش بپرسم من همی

برد نام طبیب حاذقی

چون برفت و بر سر مردک نشست

بیاغازید سخن از هر دری

گفت چونی گفت مردم

گفت شکر بیمار بیاشفت

گفت چه خوردی گفت زهر

گفت گوارایت که نکو دارویی است

بعد از آن گفت از طبیبان کیست او

کو همی آید به چاره پیش تو

گفت عزراییل می آید برو

گفت پایش بس مبارک شاد شو

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
احمدی نژاد کیست؟

سطوری خواهم نبشت اندر احوالات این دوره و زمان که ببینی چگونه است که در این روزگار افرادی با شعوذه و طامات خود به مناصب و مکانهایی می رسانند که نبینی و ندانی. باشد که از خواندن مطالب این حقیر بدبخت آه و حسرت بکشی واحسرتا وا مصیبتا. بدان ای فرزند که در این مملکت کسی در مغام! ریاست این دولت بدبخت قرون وسطایی قرار دارد که روزگاری در شغل آشغالی بوده و زبالات این ملت را جمع می نموده و گروگانگیر هم بوده آقا. بماند که برخی دوستان (دام ظلهم تعالی) گویند که وی به شغل شریف تیر خلاص زنی مشهور بوده . اما چرا وی به چنین مقام رفیعی رسیده را باید در زباله دانی تاریخ یافت. و این از وقتی است که امور این مملکت به دست متبرک کلم به سر ها چرخیده می گردد (حرف سیاسی نزن بد بخت ضد انقلاب) . این حرفها که میزنم هیچکدام از روی قصد نیست ها , همه از روی غرض است!!!. اما جای بسی خوشحالی دارد که جوانان فرزانه این مملکت بالاخره فهمیده اند که این حیوان کیست و در دیدار وی از دانشگاه لنگه کفشهای سیندرلایی شان را حواله وی کردند حالا نزن کی بزن . باشد که حساب کار دستش بیاید . خداوند سایه اشرف ایشان را از روی ما مشتی لنگ و لوچ کم نکند الهی نامین.

والسلام

شیخ ملا ضحک الدین

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
خاطره دوست پدرم
سلام

خاطره دوست بابام: داشتم همین جور تو کوچه ها پرسه می زدم یهو حس کردم یه باد توی معده ام پیچید برای اینکه جلوی دو سه تا ادم که اونجا بودن ضایع نشم پیچیدم تو یه کوچه فرعی صبر کردم بعدش هم ........ یهو از بالا سر یه صدا اومد : خاک تو سرت سرم رو برگردوندم  یه زن بالا پشت بوم خونشون دو دستی زدم تو سرم گفتم خدایا این چه شانسیه ما داریم و به سرعت متواری شدم

این رفیق بابام خیلی خاطره داره  ( هرچندالان فرسنگ ها با ما فاصله داره) اگه بخواید بازم از خاطراتش براتون می نویسم.

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
چی بنویسم؟
این چند روز گیر موبایل خریدن بودم الان هم که از سر کلاس کنکور برگشتم(خیال نکنی بچه مایه دارم خرج کلاسا فقط ۳۰ تومنه)

حالا هم موندم چی بنویسم با نظراتتون منو یاری کنید.

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
دعوت به همکاری سحر خانم
خانم به نام سحر نظری اینچنین داده است:

سلام. راستش می خوام در باره ی حقوق زنان یک داستان طنز و در عین حال حقیقت روز را بنویسم. گفتم شاید شما بتونی کمکم کنی!!! (در ضمن هیچم خنده دار نیست اگه داری بهم می خندی! این رو گفتم که بیشتر از این نگذاری مسواک گرون بشه!) خوب حالا جوابم را برام میل کنی ممنون می شم.

از ایشون می خوام که اولا یه داستان طنز خودشون رو برام بفرستن (اگه بخوان به اسم خودشون چاپ میشه) شم طنز پردازیشون رو بسنجم.

ثانیا توضیحی بدن درباره اینکه مسئله حقوق زنها در ایران است یا در یه جای دیگه دنیا ؟

ثالثا مطمئنا من می تونم کمکت کنم.

رابعا من نمی خندم اگه بتونم می خندونم. مسواک که ارزونه مواظب باش خمیر دندون گرون نشه.

خامسا

بابا اینقدر ان ان کردم حالم به هم خورد . به هر حال اگر دوستی می تونه ایشون رو کمک کنه تو نظرات بنویسه . به قول مهناز افشار بای بای

 

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
کوکا کولا و پپسی

مرگ بر آمریکاهمه این آرم را می شناسیم. آرم شرکت نوشابه ی کوکاکولا هست

 

و حالا اگه برعکس بشه چی؟؟؟... کمی دقت کنی نوشته العیاذ بالله لا محمد لا مکه

مرگ بر آمریکا

و این هم شرکت پپسیه آمریکا

اگه فکر می کنید اتفاقیه به این نکته توجه کنید که چرا سومین C ( در کلمه Cola ) این قدر کشیده شده و پیچ خورده تا حرف ‌‌{ ک } درست در بیاید

الکی اسمشو این که نذاشتن قصه داره طولانی

pay each penny save israel

یعنی: هر پنی[کوچکترین واحد پول در آمریکا و انگلیس] را بپردازید تا برای اسرائیل ذخیره شود!!!

بله هر ریال از پول من و شما برای اسرائیل ذخیره می شود.

نمی دانم بخندم یا گریه کنم، فقط بیایید کمی بیشتر فکر کنیم و ببینیم چگونه باید عمل نماییم.

 آیا از این به بعد باید با شعار مرگ بر آمریکا، کوکاکولا و پپسی کولا بنوشیم؟!؟!؟

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
در وصف زن ذلیلان
این شعر از من نیست ولی  دلم نیومد نذارم:

الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!
به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!
 
به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"!
نشینند وسبـــــــــــــزی نمایند پاک!
 
به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امــــــر زن می زیند!
 
به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند!
 
به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن به تاب وتبند!
 
به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوض کــــــــــــردن پوشکند!
 
به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریــــــــال!
 
به آنانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام
به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)
 
به آنانکه دارند بــــا افتخـــــــــــــار
نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!
 
به آنانکه دامـــــــن رفــو می کنند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!
 
به آنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!
 
به آن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)
 
الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!)
 
به تنهای مردان که از لنگـــه کفش
چو جیــــــــغ عیالاتشان شد بنفش!
 
:که مارا بر این عهـــد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار!
 
به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغ مــــــارا خلاص!

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
شعر جام جهانی از زبان ملا ضحکه الدین
این شعر کار من و مهدی(داداشم) و صفا (پسر عموم) هستش:

مگه میشه صربستانی                              حذف بشه ز جام جهانی

مگه میشه زیدان اخراج                              تو فینال جام جهانی

یا که چک دوتا بخوره                                 از غنای آفریقایی

اگه تو (برانکو) بری ز پیشم                         من همون زیزوه می شم

که واسه توهین به دینش                          زد یه کله توی سینه اش

...

ادامه دارد

 

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
تغغیر نام پرتغال
يكي از ميوه فروشان شهر مقدس ما كه در اثر باخت ايران از پرتغال بسيار ناراحت شده است دست به اقدام بسيار جالبي زد : وي كه بسيار از دست تيم پرتغال عصبي شده بود نام پرتغال را به نارنگي محمدي تغيير داد. اين اقدام از سوي مراجع قم نيز به شكل ديگري انجام شد كه در آن خوردن ذرت مكزيكي  تا اطلاع ثانوي  حرام است. اميد است اين اقدامات به صورتهاي گسترده در ايران انجام شود .
 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
پاسخ به نظرات
ستاره گفته بود من یه کیلو نمک ریختم رو مانیتور هنوز بی نمک بودی من هم بهش میگم که فکر کنم با دو کیلو دیگه مشکل حله اگه حل نشده مشکل از ذائقه خودته.

خیلی از دوستان گفته بودن کدوم پسرها کارهایی رو که گفتم می کنند اولا چرا رو کارایی که درباره دخترا بود گیر ندادید ثانیا زی زی ها از این کارا می کنن.

آقا جریان گیتار شماعی زاده چیه به من هم بگید؟

فعلا بای

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
عسل با نون ...
قالب رو عوض کردم تا از نو شروع کنم

امروز یه داستان طنز کوتاه براتون می نویسم:

سیاوش قمیشی صبح زود از خواب بیدار شد و برای خوردن صبحانه به طبقه پایین خانه شان رفت . مستخدم آنها که یک زن سیاه و زشت بود از سیاوش پرسید : برای صبحانه چی میل می کنید؟

سیاوش که دیشب تا صبح داشت روی آهنگ جدیدش کار می کرد پاسخ داد: عسل با نون عسل بی نون عسل کیک

 نوشته شده توسط ملا ضحکه الدین |  
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS





Powered by WebGozar

Copyright © 2006 All Rights Reserved by tanzpardaz.Blogfa.com